Verse
همزبون خوب من، یه ماهی قشنگ بود
ولی امروز میدونم دلش همیشه تنگ بود
ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود
زندون تَنگ ماهی تنگ بلور من بود
چشماش یه حرفی میزد انگار یه چیزی کم داشت
اون پولکای روشن، رنگ غبار غم داشت
Chorus
با سر به شیشه میزد دور خودش میچرخید
گم میشد اشکاش تو آب، چشمای من نمی دید
وای که نمیدونستم، تاب قفس نداره
یه روز رفتم سراغش، دیدم نفس نداره
Verse
براش گریه میکردم ولی چشماش نمیدید
انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو میدید
انگار میگفت که ماهی توی دریا قشنگه
ماهی تنگ بلور یه ماهی دلتنگه
Verse
همزبون خوب من، یه ماهی قشنگ بود
ولی امروز میدونم دلش همیشه تنگ بود
ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود
زندون تَنگ ماهی تنگ بلور من بود
چشماش یه حرفی میزد انگار یه چیزی کم داشت
اون پولکای روشن، رنگ غبار غم داشت
Chorus
با سر به شیشه میزد دور خودش میچرخید
گم میشد اشکاش تو آب، چشمای من نمی دید
وای که نمیدونستم، تاب قفس نداره
یه روز رفتم سراغش، دیدم نفس نداره
Verse
براش گریه میکردم ولی چشماش نمیدید
انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو میدید
انگار میگفت که ماهی توی دریا قشنگه
ماهی تنگ بلور یه ماهی دلتنگه